محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3561
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« شتاب وى او را به بهشت كشانيد و تامل تو چنان بود كه وقتى « فرصت به دست آمد آن را رها نكردى ، وقتى فرصت به دست نبود تلاش « نكردن از خردمندى است . صواب كردى و نيك كوشيدى كه پاداش « دارى و به نزد من از مردم شنوا و مطيع و نيكخواهى ، حيان بن ابجر را « پيش تو فرستادم كه مداوايت كند و زخمت را علاج كند ، دو هزار درهم « براى تو فرستادم كه در حاجات خويش و پيش آمدها صرف كنى ، و السلام » گويد : حيان بن ابجر كنانى پيش وى آمد ، حيان از مردم بنى فراس بود كه به وسيلهء داغ و چيزهاى ديگر علاج مىكردند و به مداواى وى پرداخت . عبد الله بن عصيفير هزار درم براى او فرستاد ، به عيادت وى مىآمد و با وى ملاطفت مىكرد و هديه مىداد . گويد : پس از آن شبيب سوى مداين آمد و بدانست كه با وجود شهر به مردم آنجا دسترس ندارد ، پس برفت تا به كرخ رسيد و از دجله عبور كرد و به آنجا رسيد و از كرخ كس پيش مردم بازار بغداد فرستاد كه در بازار خويش بمانيد كه زحمتى نخواهيد ديد و اين به روز بازارشان بود كه شنيده بود از او بيمناكند . گويد : سويد برفت و خانه هاى مزينه و بنى سليم را پشت سر خويش و ياران خويش نهاد . شبيب به آنها حمله اى بسيار سخت برد و اين به هنگام شب بود ، اما كارى از پيش نبرد و از جانب خانه هاى كوفه راه حيره گرفت . سويد از دنبال وى برفت و از او جدا نشد تا از خانه هاى كوفه گذشت و به جانب حيره رفت . سويد همچنان از پى وى بود تا به حيره رسيد و چون از پل حيره عبور كرد وى را رها كرد و به جاماند تا صبح شد . حجاج به دو پيغام داد كه شبيب را تعقيب كن كه به تعقيب وى رفت . شبيب نيز برفت و در ناحيهء سفلاى فرات هر كس از مردم قوم خويش را يافت به دو حمله برد و از راه خشكى از ماوراى خفان به سرزمينى به نام غلظه رفت و به كسانى از مردم بنى ورثه رسيد و به آنها حمله برد كه به زمينى سنگلاخ پناه بردند و